|
تساهل و تسامح از زاويهاي ديگر علي ذوعلم اشاره:
مقاله با اعتراض به متدلوژي انفعالي در بحث از مفهوم «تسامح» آغاز شده و «نظريه تولرانس» را پاسخي ليبرالي و غربي به مشكلي اروپايي و مسيحي ميخواند و بتفصيل توضيح ميدهد كه نه مسئله جامعه اسلامي ما، عينا مسئله جامعه مسيحي اروپا در سدههاي پيشين يا كنوني است و نه مداراي اسلامي، تولرانس غربي است. سپس اثبات ميكند كه بدون نياز به تولرانس و سهلانگاري و نسبيگرايي، و ضمن حفظ ايمان و يقين و حسّاسّيت و غيرت ديني، ميتوان با سايرين مدارا كرد و خشونت را صرفا در موارد اضطراري اعمال نمود
چرا بايد ما نقطه شروع بحث در باب «تساهل» را همان نقطهاي قرار دهيم كه جامعهشناسان و علماي سياست در غرب قرار دادهاند؟ و چرا پس از مرور نظريات آنان در باب تالرنس (Tolerance) با همان نگاه، در پي همسو نشان دادن اسلام با آنان برآئيم؟1 آيا نقطه عزيمت ديگري نيست؟ آيا نميتوان با ديدي مستقل و با اتكا بر مباني اعتقادي خود شيوه برخورد با مشكلاتي را كه ديگران با «تالرنس» كوشيدهاند آنها را حل كنند، بيابيم و با اين روش، از گفتوگوهاي بيهوده يا كم ثمر، اتلاف فرصتها، وارد شدن در نزاعهاي لفظي و مباحثي كه چه بسا ريشه بسياري از آنها در تفاوت نظر يا اختلاف در برداشت خود غربيان از اين موضوع است، رهايي يابيم و به زبان و بياني برخاسته از فرهنگ و باورهاي خودي، مسئله را تبيين كنيم و زمينههاي حلّ مسئله را ـ اگر واقعا مسئلهاي وجود داشته باشد ـ فراهم آوريم؟2
به جاي اينكه به اين سؤال بپردازيم كه «نظر اسلام درباره حدود و ثغور و كم و كيف تالرنس چيست؟» سئوال را اين گونه طرح كنيم كه «اسلام، مشكلاتي را كه در نظام فكري ليبرالي با "تالرنس"، پاسخ داده شده، چگونه حل كرده است و آيا اساسا در نظام انديشه اجتماعي و سياسي اسلام، چنان مشكلاتي رخ مينمايد يا خير»؟
ديدگاه ليبرالي براي پاسخ به اين سئوال كه: «هر انساني با اعتقاد راسخ به باورهاي خود، چگونه بايد با كساني كه داراي عقايد متضاد هستند، برخورد كند كه هم آزادي انديشه در جامعه مخدوش نشود و هم خشونت و برخورد رخ ندهد؟» به طرح تساهل پرداخت. در حقيقت مسئله اصلي اين است كه براي حفظ آزادي فكر و در عين حال، پيشگيري از خشونت و تشنج در جامعه كه از پافشاري انسانهاي ناهمانديش و مختلفالفكر و اصرار هر كدام بر حقّانيت دريافتهاي خود ناشي ميشود، چه بايد كرد؟
اصل فرض، از نظر اسلام كاملاً پذيرفته است زيرا اسلام، مقوله دين و باور را مقولهاي ميداند كه با اجبار و اكراه سازگار نيست. اصل «لا اكراه فيالدين»،3 يك اصل تكويني است نه يك فرمان تشريعي. يعني مقوله پذيرش دين و باور، اصولاً مقولهاي اكراهپذير نيست. البته طبق آيه شريفه «قد تبيّن الرّشد من الغيّ»،4 راه رشد و تكامل، از گمراهي و سرگرداني، كاملاً مشخّص است و بامباني انسانشناسي اسلام، هيچ كس نميتواند خود يا ديگران را فريب دهد و وانمود كند كه اصول حقّ، برايش بكلي مجهول و مبهم است. «بل الانسان علي نفسه بصيرةٌ ولو القي معاذيره».5
هر كسي با عقل سليم و به دور از اغراض، با حقايق اسلام مواجه شود و آنها را بشناسد قطعا خواهد پذيرفت، زيرا نظام فكري و عملي اسلام، با فطرت و ساختار دروني انسان، هماهنگ است:
«فاقم وجهك للدّين حنيفا فطرة اللّه الّتي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق اللّه ذلك الدّين القيّم».6
بنابراين بياعتقادي و پايبند نبودن به اسلام، پذيرفته نيست: «انّ الدّين عنداللّه الاسلام»،7 «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الآخرة من الخاسرين».8
پس مسلمان، نميتواند بپذيرد كه غير اسلام هم «حقّ» است.امّا آيا اين بدان معني است كه با هر غيرمسلماني در آويزد و او را وادار به قبول اسلام كند؟ براساس «لااكراه فيالدّين»، چنين نيست بلكه تلاش ميكند اصول اسلام را براي ديگران تبيين كند و انسانهاي ديگري را نيز با راه خدا آشنا سازد. اين تلاش، هرگز با انگيزه «همرنگ كردن يك فرد با خود» و «تقويت متعصّبانه گروه و فرقه و هواداران ايدئولوژي خودي» نيست زيرا انگيزههاي نفساني و استكباري مورد قبول اسلام نميباشد. همچنين براي اين دعوت الاهي، نه پاداشي از طرف مقابل ميخواهد و نه انتظار دارد كه قطعا و فورا پذيرفته شود زيرا باور دارد كه «انّك لاتهدي من احببت و لكّن اللّه يهدي من يشاء».9
پس در باب اعتقادات به هيچ وجه، «غير اسلام» را برحقّ نميداند ولي اين باور، موجب تحميل اسلام به ديگران نميشود بلكه براي او ايجاد وظيفه ميكند كه در حدّ توان خود، سعي كند ديگري را به حقيقت فرا خواند و او را نيز به فلاح نزديك كند. زيرا او نيز انسان و برخوردار از كرامت انساني10 و بنابراين داراي حقّ انساني است و اگر متقابلاً او همين حق را براي فرد مسلمان، قائل و بدان پايبند باشد اسلام، مانع برقراري رابطه اجتماعي و اقتصادي با او نميشود. در اسلام توصيه شده است كه به غيرمسلمان نيز نيكي شود:
«لا ينهيكم اللّه عن الّذين لم يقاتلوكم في الدّين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبّروهم و تقسطوا اليهم، انّ اللّه يحبّ المقسطين».11
البته اگر غيرمسلمان، اين حق انساني را متقابلاً براي فرد مسلمان قائل نباشد، اسلام راه مقابله به مثل را توصيه ميكند:12
عدم اكراه در اسلام
رابطه مسلمان با غيرمسلمان: +
تبليغ و دعوت به اسلام
در صورت پذيرش ــ تنظيم رابطه دو مسلمان
درصورت رعايت حقوقانسانيمتقابل:(برقرايرابطهباحفظاعتقادات + نيكيبهآنفرد)
در صورت عدم پذيرش
در صورت عدم رعايت حقوق انساني متقابل: (مقابله به مثل)
ملاحظه ميشود كه در هيچيك از اين مراحل، سهلانگاري صورت نپذيرفته است. و اما در رابطه دو فرد مسلمان كه در برداشتهاي اعتقادي، فقهي يا اجتماعي خود، اختلاف عقيده دارند اسلام، راه گفتوگو و بحث و تحقيق را باز گذارده است كه هر مسلماني بتواند به برداشتهاي عميقتري از اسلام برسد و همين اختلاف نظرها و تفاوت برداشتها را، رحمتي براي امت ميداند: «اختلاف امتي رحمةٌ».
ثانيا به هيچ وجه اجازه نميدهد مسلمانان با يكديگر به نزاع بپردازند.13
البته اين امر، مستلزم ترديد و مسامحهاي از سوي دو طرف نسبت به تشخيص خود نيست. در عين اينكه هر يك براساس حكمت و استدلال، يافته خود را موجّه و معتبر ميداند، نظر ديگري را نيز ميشنود و براي تعميق و يا اصلاح برداشتهاي خود، از آن استفاده ميكند يا در متقاعد ساختن ديگري ميكوشد، در عين حال در بينش قرآن، براي هر فرد، در هر سطحي از ايمان و علم كه باشد، راه اصلاح و تعميق برداشتهايش فراهم است: «و قل ربّ زدني علما»،14 «يا ايّهاالّذين آمنوا، آمنوا باللّه و رسوله».15
بنابراين مسلمان، از اينكه برداشتها و يافتههاي مسلمان ديگري را هم بشنود و از اين راه ايمان و آگاهي خود را افزايش دهد و اصلاح يا تحكيم نمايد، ابائي نخواهد داشت و اين به معني شكّاكيت در يافتههاي فعلي نخواهد بود.
چنانچه در مورد احكام عملي اسلام نيز هر مجتهدي با اجتهاد خويش، به تكاليف پي ميبرد امّا حقّ اجتهاد ديگري را نفي نميكند و او را ملزم به رعايت يافتههاي اجتهادي خود نميسازد. هر كس آنچه را حجّت شرعي ميداند انجام ميدهد و در عين حال قبول ميكند كه فرد ديگري به حجّت شرعي ديگري قائل است و در صورتي كه اين دو مقلّد باشند باز هر يك ميپذيرد كه ديگري برطبق نظر مرجع خود، وظيفه عملي خويش را انجام دهد و بدون اينكه ترديدي در صحّت عمل خود پيدا كند، عمل ديگري را هم منطبق با حجّت شرعي ديگري ميشمارد. البته در هيچ كدام از اين حالات، نه مسامحهاي لازم است و نه تساهلي بلكه هر كدام به عنوان بخشي از وظيفه خود، رابطه برادري و اخوت اسلامي را ملاك قرار ميدهند.16
در مورد اختلافات فرقههاي اسلامي نيز به همين قرار است و ضمن باز بودن راه بررسي و اجتهاد، رابطه برادري و همكاري، اصل است اما نه از باب تساهل در اعتقادات بلكه به عنوان وظيفه مسلّم ديني.
آنچه گفتيم، بيشتر در سطح روابط بين افراد بود و در سطح جامعه، وظيفه اصلي حكومت اسلامي، زمينهسازي براي اجراي احكام اسلام است.17 حكومت، زمينهاي فراهم خواهد ساخت كه عموم افراد جامعه، اعّم از مسلمان يا غيرمسلمان و اعّم از مسلمانان همانديش و يا ناهمانديش بتوانند به تشخيص خود عمل كنند.
در رابطه با ساير دولتها و جوامع نيز حكومت اسلامي، از همين منظر و به عنوان تكليف، وظيفه «دعوت» را انجام ميدهد و به شرط قبول و التزام به روابط انساني متقابل، با آنان رابطه برقرار ميكند و در مواردي كه پيمانشكني كنند و اصول انساني متقابل را نقض نمايند، مجازات ميكند. همچنين حكومت اسلامي موظف است در امور اجتماعي، اقتصادي، سياسي،... كه مربوط به سرنوشت جامعه است، بنابر وظيفهاي كه قرآن كريم تعيين كرده است، به مشورت و استفاده از كليه امكانات ذهني و علمي جامعه بپردازد.18 بنابراين بدون هيچگونه تساهل و تسامح نسبت به اصول و فروع دين، راه را براي اظهار نظرها و ارائه راهحلها، انتقادها و ديدگاههاي مختلف باز ميگذارد تا از بين آنها، بهترين راه حل براي مسائل و معضلات اقتصادي، سياسي و اجتماعي جامعه يافت شود. چنين وظيفهاي كه در سنّت و سيره رسول اكرم(ص) به آن اشاره شده، در قانون اساسي نيز انعكاس يافته است. در عين حال، در كليه موارد فوق دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر به عنوان يك وظيفه ديني، قطعي است و نميتوان از آن چشمپوشي كرد.19 فرد و جامعه اسلامي، موظفاند براي هدايت ديگران، حفظ و تعميق سلامت معنوي جامعه، حفظ اصول و ارزشها و اشاعه رفتارهاي اخلاقي و مثبت، حسّاسّيت داشته و در صورت مشاهده هرگونه ناهنجاري، طبق اصول و ضوابطي كه در احكام دين تبيين شده است، به امر به معروف و نهي از منكر بپردازند.
با همه تمهيدات پيشبيني شده، همچنان، احتمال كشمكش بين مسلمانان وجود دارد و در آن صورت، همه وظيفه دارند به اصلاح بين برادران ديني خود بپردازند20 و از نزاع پيشگيري كنند و اگر گروهي متجاوز باشند، بايد با آنان برخورد و مقابله شود21 و نهايتا در موارد اختلاف نظر در جامعه اسلامي، در موارد مربوط به اداره جامعه يا غير آن، مسئله را به احكام الهي و تشخيص رسول اكرم(ص) و يا وليّ امر احاله دهند تا او به حل اختلاف بپردازد.22
آزادي بيان، نيز تا جايي كه براي صلاح و خير امّت اسلامي و زمينهسازي رشد و تعالي فردي و اجتماعي مسلمانان استفاده شود، حكومت اسلامي مدافع آن بايد باشد ولي هنگامي كه از آزادي بيان براي ايجاد تفرقه و يا تبليغات سوء عليه عقايد و باورهاي راستين اسلامي استفاده شود، حكومت اسلامي قطعا مانع آن خواهد شد و البته مصالح جامعه را رعايت خواهد كرد. آنچه ارزش مطلق دارد، تعالي و تكامل انسان است كه در پرتو اجراي احكام دين حاصل خواهد شد و آزادي اگر زمينهساز چنين تكامل و رشدي باشد، به عنوان ابزاري براي رشد و ارتقا، پذيرفتني است.23 در تاريخ اسلام، مرز ميان اين دو نوع آزادي، كاملاً روشن است و ضمن اينكه مباحثههاي علمي و مناظرههاي مذهبي جريان داشته با اقدامات و جريانهايي كه موجب سستي عقايد ديني ميشده، از قبيل ارتداد يا ادّعاي نبوّت، به شدت برخورد ميشده است. البته صرف ارتداد قلبي ـ به معني بازگشت از باورهاي اسلامي در دل، بدون اظهار آن ـ نه قابل اثبات است و نه حكمي فقهي بر آن مترتّب ميباشد ولي در مورد اعلان و اظهار آن كه عامل تشويش جامعه اسلامي است، احكام فقهي وجود دارد و براي مسلمان يا جامعه اسلامي، به هيچ وجه قابل تسامح نخواهد بود و اين قاطعيت، ناشي از واقع بيني اسلام است كه راه اخلال در جامعه اسلامي را به روي مغرضان بسته است.
اصول مؤكد اخلاقي اسلام، از قبيل حلم و بردباري،24 مدارا با مخالفان و جاهلان،25 حمل به صحت فصل مؤمن،26 عدم تجسّس، غيبت و تهمت،27 خودداري از سوءظن28 و... زمينه تحقق راههاي پيشبيني شده اسلامي را فراهم ميسازد.
اينك پاسخ سئوالي كه در اول اين مقاله مطرح شد، تا حدودي روشن گشت: اسلام براي حل مشكلي كه ليبراليسم، تالرنس را براي حلّ آن برگزيده است، بدون اينكه دچار تساهل شود، راههاي روشن پيشبيني كرده است و در صورتي كه جامعه اسلامي با اين نگرش، آشنا و بدان ملتزم باشند، اختلاف برداشتها و نظرها در اصول و فروع دين، نه موجب نقض و سلب آزاديها در جامعه ميشود و نه اسباب تشنّج و خشونت را فراهم ميسازد. آنچه مهم است تنقيح و تبيين اين اصول براي جامعه و پايبندي عملي بدان است.
طرفداران تساهل و تسامح البته از قاطعيت احكام اسلام در برخورد با توطئهگران و كساني كه از آزاديها سوءاستفاده ميكنند،29 خشنود نخواهند بود، ولي براي فرد يا جامعه اسلامي، خشنودي آنان موضوعيتي ندارد و ضمن پايبندي و صراحت در تبيين مواضع اسلام،30 به هيچ وجه خشنودي خداوند متعال را ـ كه با التزام به اجراي احكام اسلام حاصل ميشود ـ قرباني رضايت آنان نخواهد كرد و اين موضوع را كه در قرآن نيز به آن اشاره شده، فراموش نميكند كه دشمنان اسلام، تا هنگامي كه مسلمانان را به كيش خود وارد نسازند، دست از سر آنان برنخواهند داشت. تفاوتي نميكند كه اين كيش، مسيحيت و يهوديت باشد يا ليبراليسم و پرستش آزادي.31
آنچه بيان شد، فقط فهرستي از صور مختلف معامله با كساني است كه با مسلمانان، اختلاف مسلك دارند. به نظر نگارنده، اسلام، به طور روشن و مستدل، براي هر كدام از اين حالات، راهي را مشخص كرده كه هيچ كدام به تعارض و خشونت نينجامد، ضمن اينكه مسلمان يا جامعه اسلامي هم به سهلانگاري در امر دين، دچار نشوند.
در حالتي كه باتزوير و توطئه، قصد تضعيف اسلام يا جامعه اسلامي باشد، فرد يا جامعه اسلامي از اظهار نظر صريح طبق متون ديني، پروائي نخواهد داشت. مسلمان هيچگاه نبايد چهرهاي عامهپسند يا غربپسند از اسلام ترسيم نمايد زيرا در اين صورت آن بخش از دستورات و احكام اسلامي كه صريحا مسلمانان را به عدم مماشات با كافران و عدم تساهل در اجراي دين و نيز به برخورد قاطع با توطئهگران و بدخواهان اسلام فرا ميخواند، ناديده گرفته ميشود.32
ما در اين نوشته كوشيديم به جاي پرداختن به اين سئوال كه «حدود و شرايط تالرنس در اسلام چيست؟»، به اين سئوال پاسخ دهيم كه «ديدگاه اسلام در برخورد مسلمان يا جامعه اسلامي با مخالفان و نامسلمانان چيست»؟ و براي پاسخ، كانون بحث را، صرفا بر مباني ديگران قرار نداديم بلكه سعي كرديم مستقل از آنچه جامعهشناسان و سياستدانان ليبرال مطرح كردهاند، با استناد به مباني اعتقادي و انسانشناسي اسلامي و بررسي متون ديني، مسائل واقعي جامعه خود را طرح و براي همانها راه حلّ اسلامي پيدا كنيم. اين مقاله البته پاسخي كامل به اين سئوال نبود ولي اميد است كه اين مختصر، زاويه «نگاه ديگري» نشان داده باشد.
حال بد نيست سؤالي را نيز با اصحاب تساهل و تسامح در ميان گذاريم: «شما براي برخورد با كساني كه در موضوع تساهل و تسامح، با شما اختلاف نظر دارند، چه راهي را پيش ميگيريد؟» آيا تساهل و تسامح را ـ در هر معنايي كه پذيرفته باشيد ـ در برخورد با مخالفان تساهل ليبرالي در پيش ميگيريد يا برآنيد كه راهي جز قبول اين تساهل براي آنان وجود ندارد و با كساني كه اين تساهل را نميپذيرند، هيچ تسامح و تساهلي را برنميتابيد؟! به نظر ميرسد اگر طرفداران اصحاب تساهل و تسامح، در برخورد با انديشهها و ديدگاهها، تساهل و تسامح داشته باشند و حداقل بنابر مبنايي كه خود در مقام تئوري و به صورت نظري پذيرفتهاند، در عمل با انديشه و يافتههاي ديگران به تسامح برخورد كنند، بخشي از راه، طيّ خواهد شد.
حقّانيت مطلقي كه اصحاب تساهل و تسامح براي خاستگاه اصلي اين انديشه قائلند و نظريات و ديدگاههاي جامعهشناسان و سياستدانهاي ليبرال غربي را علم مطلق و حق قطعي ميپندارند، مانع بزرگي است بر سر راه تسامح و تساهل با كساني كه ديدگاههاي اسلام را در حل مسائل واقعي جامعه و پايهريزي جامعهاي انديشمند و متدين، كافي ميدانند و گذشت زمان و رشد فنآوري و علوم را در عصر جديد، دليلي بر نياز مسلمانان يا اسلام به دستاوردهاي فكري ديگران، براي تكميل رهاورد وحي!! نميدانند. برخوردهاي تنگنظرانه و خصمانه مدافعان اين انديشه شكاف عميقي را كه بين ادعا و عمل آنان وجود دارد آشكار ميسازد. بديهي است كه در اين صورت، قبول دعوت آنان به تسامح و تساهل، كمي سادهلوحي و زودباوري خواهد بود.33
پاورقيها:10ـ آيه 70 سوره اسراء، لقد كرّمنا بنيآدم، همانا فرزندان آدم را كرامت و ارزش بخشيديم. 18ـ آيه 159 سوره آل عمران، و شاورهم في الامر، در امر حكومت با آنان به مشورت بپرداز. 16ـ آيه 10 سوره حجرات، انما المؤمنون اخوة، همانا مؤمنين، با هم برادرند. 19ـ آيات فراواني در قرآن كريم و از جمله آيه 110 سوره آل عمران، كه امر به معروف و نهي از منكر را براي امت اسلامي، ملاك برتري آن بر ساير جوامع و امتها ميشمارد: كنتم خير امة للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله، شما بهترين امتي هستيد كه به مردم عرضه شديد، امر به معروف ميكنيد و نهي از منكر مينماييد و به خدا ايمان آوردهايد. 14ـ آيه 114 سوره كهف، و بگو پرورگارا! دانش مرا بيفزاي. 1ـ در قرآن كريم، آيات 23 تا 32 سوره شعراء، احتجاج حضرت موسي(ع) با فرعون را نقل ميكند. نتيجهاي كه از اين احتجاج بدست ميآيد، اين است كه حضرت موسي، برخلاف فرعون كه با تحقير و ارعاب، سعي ميكند موسي(ع) را از ادامه استدلال خود باز دارد، همچنان بيانات خود را ادامه ميدهد و بدون اينكه در صدد رفع اتهام از خود برآيد يا تسليم تحقير و ارعاب فرعون گردد، او را به همان جايي كه ميخواهد، ميكشاند و بالاخره فرعون تسليم استدلال او ميشود 15ـ آيه 134 سوره نساء، اي كساني كه ايمان آوردهايد، به خدا و رسول او ايمان بياوريد. همچنين آيه 17 سوره محمد، كه افزايش هدايت را از طرف خداوند متعال، براي هدايت خواهان، وعده داده است. 11ـ آيه 8 سوره ممتحنه، خداوند شما را باز نميدارد از كساني كه با شما به پيكار در دين نپرداختند و شما را از سرزمينتان بيرون نكردند، كه با آنان نيكي كنيد و به قسط و عدل رفتار كنيد. همانا خداوند اهل قسط و عدل را دوست دارد. 12ـ آيه 194 سوره بقره كه صريحا دستور ميدهد: فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم: هر كه به شما ستم و تعدي كند، به همان اندازه كه به شما ستم روا داشته است، تلافي كنيد. 13ـ آيه 46 سوره انفال، و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم، باهم به نزاع و درگيري نپردازيد كه در اين صورت سست ميشويد و شوكت شما از دست ميرود. 17ـ آيات 44، 45 و 47 سوره مائده با تأكيد بر اينكه موازين حكومت، بايد «ما انزل الله» باشد كساني را كه از اين حكم سرپيچي كنند، كافر، فاسق و ظالم ميدانند. 22ـ آيه 59 سوره نساء، فان تنازعتم في شيئٍ فردوه الي الله و الرسول، پس اگر در چيزي خواستيد با هم به نزاع بپردازيد، آن را به خدا و رسول او ارجاع كنيد. البته در اين آيه، منصب ولايي حضرت رسول(ص) مورد نظر است. 28ـ آيه 12 سروه حجرات، يا ايها الذين آمنوا اجتبنوا كثيرا من الظن، ان بعض الظن اثم، اي كساني كه ايمان آوردهايد! از ظن و گمان، بسيار بپرهيزيد، همانا برخي از گمانها، گناه است. 23ـ از آيه 157 سوره اعراف، كه در آن برداشتن غل و زنجيرها از اهداف پيامبر اكرم(ص) شمرده شده، فهميده ميشود كه اين آزادي، براي انتخاب معروف و ايمان به خدا است، نه بيتعهدي در برابر ارزشهاي انساني. 26ـ آيه 94 نساء: و لا تقولوا لمن القي اليكم السّلام لست مؤمنا به كسي كه سلام ميكند، نگوييد كه مؤمن نيستي. 24ـ در آيه 14 سوره بقره و آيه 75 سوره هود، حلم يكي از صفات پسنديده حضرت ابراهيم(ص) به شمار ميآيد و آيه 4 سوره ممتحنه نيز، حضرت ابراهيم را به عنوان مقتداي مسلمانان كه بايد او را اسوه و الگوي خود قرار دهند، معرفي نموده است. 29ـ آيه 73 سوره توبه و آيه 9 سوره تحريم، يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم، اي پيامبر! با كفار و منافقان به جهاد و مبارزه بپرداز و بر آنان درشتي و سختگيري كن. همچنين آيه 29 سوره فتح، يكي از خصوصيات پيامبر(ص) و امت او را، «اشداء علي الكفار»، (سختگيري بر كافران) ميشمارد. 21ـ آيه 9 سوره حجرات، و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما علي الاخري، فقاتلوا التي تبغي حتي تفئ الي امرالله،فان فاءت فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا، ان الله يحب المقسطين، و اگر دو گروه از مؤمنين با يكديگر به پيكار پرداختند، بين آنها سازش و صلح برقرار كنيد، پس اگر گروهي از آنان به ديگري تجاوز كرد، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به امر خدا برگردد و گردن نهد. پس اگر برگشت، بين آن دو گروه به عدل و داد سازش برقرار كنيد و به قسط و عدل رفتار كنيد، خداوند اهل قسط و عدل را دوست دارد. 25ـ آيات 63 و 72 سوره فرقان، در وصف «عباد الرحمان» يا (بندگان واقعي خدا)، آنان را اهل مدارا و برخورد سالم با جاهلان و بزرگواري و گذشت در برابر عمل لغو ميداند. 20
تهيه شده توسط
مشدی
در تاريخ
سه شنبه ۲۹ بهمن ۸۷ ساعت ۰۹:۲۱ |
نظرات (0)
|